نامه‌ای به یاران دربند، مسعود باستانی و ساسان آقایی

0 نظرات
تا آزادی روزنامه نگاران زندانی - نامه‌ای به یاران دربند، مسعود باستانی و ساسان آقایی

می‌دانم که می‌دانید!


می‌آیید و باز در کنج تحریریه‌ای می‌توان پیدای‌تان کرد و نشت چایی نوشید و از ستم روزگار گلایه کرد و نوشت و نوشته‌ها را خواند و یک نفس هم خواند تا چاپ نشده، غلط‌های دستوری را مستور ساخت و آن به چاپ رساند که لایق مردم باشد. و در شان قلمی آزاد و رها چون قلم شما.

می‌دانم که سخت نیست تاب زندان برای‌تان که می‌دانید چرا در بند دژخیمانید و می‌توانید بگذرانید این دوران سیاه را. و هم می‌دانم که سخت است بی کاغذ و قلم ماندن، اگر که چنین شکنجه‌ای می‌کنند، بی مروت‌ها شما را که یک دم از همدم خود قلم، دور نبوده‌اید، اینک پاداش وفاداری همان است که پاگیرتان ساخته. شما نسازید و در ذهن خلاق و شفاف خود بنگارید آن‌چه در این سردترین و سیاه‌ترین زمان‌ها بر جوان‌ترین و زیباترین فرزندان این دیار می‌رود. ظلمی که ناحق است و حقی که شمائید را بر نتافته، بر آزادی آزادگانی چون شما حسد کرده، تاب دیدن زیبائی‌تان نداشته. خود را با به بند کشیدن اهل قلم، زندانی تاریخ کرده‌ست.

مسعود عزیز، می‌دانم که همیشه دلنگران معیشت کارگرانی و دلواپس آن کودکان کار و خیابان که چه می‌شود سرنوشت این امیدهای آینده‌ی ایران در آشفته بازار بی‌رحم زمان. و یک دم از نوشتن حتا یک خط در دفاع از محرومان باز نه‌ایستاده‌ای و باز نخواهی ایستاد. به یاد آر، جهان دیگری ممکن است. تو سروش آن جهانی و برای اینکه فردوس خود را به‌وعده‌ی این دوزخیان نفروختی در بندی. اما بال فرشته که نمی‌توان بست. آن‌ها نمی‌دانند که تو پرواز می‌کنی و می‌توانی ببینی آن‌ها چه ناتوانند.

تو ساسان مهربان می‌دانم که دلباخته‌ی قلم‌ات و نوشتن هستی و دلمشغول وضع و اوضاع جهان، اما محتاط نبودی که در مرام اهل قلم، شرف در احتیاط نیست و حد آزادی نامحدود و تو خوب می‌دانی که آزادی چیست. حتا اکنون که به ظاهر آزاد نیستی، می‌دانم که آزاده‌ترینانی در بند ستم‌گر شب پوش. تو طلوعی بر هرچه ظلمات که می‌پندارد بی نهایت است و می‌دانیم که نیست.

می‌دانی، همه همکاران با شنیدن نام تو ناخودآگاه تبسمی به لب می‌آورند و یاد خاطره‌ای شیرین از تو در ذهن؛ که تو همواره انسانی مهربان و شاد و شادی آور بودی برای‌شان. مظهر پاکی و صداقت هستی. می‌دانم که امید دارید و امیدوارید و می‌توانید باز بازگردید و در کنج تحریریه‌ای بنشیم و چای بنوشیم و از آزادگی بنویسیم برای مردمی که آزادند و آزاده. مردمی همه اینک چون شما پاک‌ترین و صادق‌ترین فرزندان خویش، گویی در زندان هستند. مردمی که از یاد نبرده و نمی‌برند یاد فرزندان خویش را و تلاش آنان برای رهایی و آزادی و احقاق حقوق‌شان را. امیدواریم و یقین داریم با شما و چون شما آزاد خواهیم شد.

می‌دانم که با حضورتان در بند دژخیمان بت ظالم زمان را شکسته‌اید. می‌دانم که هم اینک نیز چون مولانا مشعوف و پر امید می‌خوانید:


بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم / وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

هفت اختر بی‌آب را کاین خاکیان را می خورند / هم آب بر آتش زنم هم باده‌هاشان بشکنم

از شاه بی‌آغاز من پران شدم چون باز من / تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم

ز آغاز عهدی کرده‌ام کاین جان فدای شه کنم / بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم

امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم / تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم

روزی دو باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور / چون اصل‌های بیخشان از راه پنهان بشکنم

من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را / گر ذره‌ای دارد نمک گیرم اگر آن بشکنم

هر جا یکی گویی بود چوگان وحدت وی برد / گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم

گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او / گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم

چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم / گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم

چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهی / پس تو ندانی این قدر کاین بشکنم آن بشکنم

گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می / دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم / گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم

خوان کرم گسترده‌ای مهمان خویشم برده‌ای / گوشم چرا مالی اگر من گوشهٔ نان بشکنم

نی نی منم سرخوان تو سرخیل مهمانان تو / جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم

ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی / گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

از شمس تبریزی اگر باده رسد مستم کند / من لاابالی وار خود استون کیوان بشکنم


امیدوار به سپیده‌ی آزادی

رفیق کوچک شما

منبع: سایت موج سبز آزادی


0 نظرات
ژیلا بنی یعقوب در مصاحبه با روز


اتهام احمدی امویی، انتقاد از احمدی نژادست

اميد معماريان

ژیلابنی یعقوب، روزنامه نگار وهمسر بهمن احمدی امویی روزنامه نگاراقتصادی که بیش از شش ماه است در زندان به سر می برد در مصاحبه با روز گفت مسوولان قضایی بارها درمورد پرونده همسرش دروغ گفته و درحالی که او می بایست پس از یک ماه او به قیدوثیقه آزاد می شد، با بهانه های مختلف اورا در زندان نگاهداشته اند.به گفته ژیلا بنی یعقوب بخشی از اتهاماتی که متوجه بهمن احمدی امویی شده، مربوط به مقالاتی است که او در نقد سیاست های اقتصادی دولت محموداحمدی نژاد نوشته .


این مصاحبه در پی می آید.


آیا در مورد آزادی بهمن احمدی امویی و تودیع وثیقه که از مدتهاپیش مطرح شده، تصمیم جدیدی اتخاذ شده است؟

ظلم بزرگی که به بهمن شده این است که او چند روز بعد از بازداشت، قرار وثیقه ای به مبلغ ۱۰۰ میلیون تومان را امضا کرد. وقتی هم کسی وثیقه را امضا می کند در انتظار تودیع وثیقه است. خانواده وی در همان زمان آماده تودیع وثیقه بودند. اما با بهانه های مختلف اجازه ندادند که خانواده بهمن برایش وثیقه بگذارند. او در تنها تماسی که بعد از حدود ۳۵ روز با خانواده گرفت توانست این موضوع را به آنها اعلام کند. پیش از آن چون من خودم در زندان با او ملاقات داشتم متوجه شدم که او حتی زودتر از من قرار وثیقه امضا کرده است؛ حتی به من قرار وثیقه را به آن زودی نداده بودند. برای همین من به خانواده خودم اطلاع دادم که برای بهمن قرار وثیقه تعیین شده و برای او این وثیقه را آماده کنید. خانواده بهمن هم در همه این مدت آماده بودند که وثیقه را تامین کنند. اما هر موقع که به دادگاه رفتند، شعبه بازپرسی، که آن زمان آقای سبحانی بازپرسش بود، به بهانه های مختلف وثیقه را نپذیرفت. یک زمانی می گفتند پرونده بهمن مفقود شده است. زمان دیگری بهانه های مختلف می آوردند. حالا بعد از گذشت این همه وقت، وکیل همسرم که پرونده را خوانده متوجه شده که در پرونده بهمن نوشته شده خانواده اش از تامین وثیقه عاجز هستند. یعنی درواقع دروغ نوشته اند. او شش ماه کامل بدون قرار بازداشت با قرار وثیقه در زندان بوده است،در حالی که خانواده می توانستند وثیقه را تامین کنند. اما دروغ می گفتند. من بارها از زمانی که از زندان آزاد شدم به شعبه دوم بازپرسی دوم امنیت مراجعه کردم. یعنی یک موقعی می گفتند پرونده اش ناقص است ؛یک دوره ای می گفتند پرونده هنوز نیامده است. یک زمانی می گفتند پرونده گردش کار ندارد یا ناقص است. یک زمان دیگر گفتند پرونده مفقود شده است. ما به این نتیجه رسیده ایم که تمام این مدت آنها به ما دروغ می گفته اند برای اینکه خانواده بهمن نتوانند وثیقه را برای وی تودیع کنند. آخر سر هم در پرونده او نوشته اند که آنها قادر به تامین وثیقه نبوده اند و بعد از شش ماه تازه برای او قرار بازداشت صادر کرده اند.


با توجه به وضعیتی که شرح دادید،امید شما برای آزادی وی کمتر شده است ؟

خیلی کم شده است. برای اینکه او قرار وثیقه داشت و حالا تازه برای او قرار بازداشت صادر کرده اند. تعجب می کنم کهچطور سیستم قضایی کشور به خودش اجازه می دهد از هر راهی ـ از جمله دروغ و اجرای نمایش ساختگی برای اینکه مانع این بشوند که وثیقه بهمن تودیع بشودـ استفاده کند. بله؛متاسفانه الان امید ما کمتر شده است. قبلا قرار وثیقه داشت و ما فقط منتظر این بودیم که درواقع پرونده در یک مرحله طبیعی بیافتد که خوشبختانه دادستان برخورد مثبتی داشت ودستور داد پرونده سیر طبیعی خودش راطی کند. او تا ۲۰ روز پیش اساسا پرونده ثبت شده در دادگاه انقلاب نداشت. به همین جهت هرگونه پیگیری از سوی وکیلش مسدود بود. با این وجود الان برایش قرار مجرمیت صادر شده است. ما باید منتظر بمانیم که این قرار مجرمیت فک و تبدیل به قرار وثیقه شود. بهمن تنها ۲ ماه بازجویی داشته ودر چهار ماه اخیر بازجویی نداشته است. طبق قانون، متهمی که زمان بازجویی و تحقیقات از وی به پایان رسیده است باید با تبدیل قرار بازداشت به قرار وثیقه آزاد شود؛حتی اگر احتمال فرار متهم هم داده شود. چرا که اساسا وثیقه به همین منظور گرفته می شود.


با توجه به احکام سنگینی که برای دیگر روزنامه نگاران صادر شده، آیا ممکن است این اطلاع رسانی غیردقیق و معطل کردن خانواده بهمن برای فراهم کردن مقدمات صدور حکم سنگین قضایی باشد؟

ما خودمان را آماده کرده ایم که حکم سنگین بدهند. ظاهرا بنا براین است که همه متهمان انتخابات حکم سنگین بگیرند. تاکنون اکثر این متهمان حکم های سنگین گرفته اند؛اگر چه روزهای اول خیلی دور از انتظار بود. اولین حکمی که شنیدم حکم شهاب طباطبایی ومسعود باستانی بود که آن روز همه شوکه شده بودند. هیچ کس باورش نمی شد که به روزنامه نگاری مثل مسعود باستانی حکم شش سال زندان بدهند. حتی وکیل مدافع زندان می گفت که حق بهمن برائت است ودرخواست برائت برای وی کرده اند. اما متاسفانه احکامی که درحال صدور است، سیاسی است. اگر قرارباشد حکم حقوقی صادر شود بهمن باید تبرئه شود. اگر چه تاکنون روند این چنین نبوده است ما هنوز هم امیدواریم این روند غیرقانونی متوقف شود و دستگاه قضایی به انشای احکام سیاسی پایان دهد.


خود بهمن در خصوص وضعیت به وجود آمده چه نظری دارد؟

به من اجازه ورود به دادگاه را ندادند. اما توانستم دقایقی با وی در خارج از دادگاه صحبت کنم. او گفت که خودش را برای حکم سنگین آماده کرده است. گفت مگر من چه فرقی با دیگر روزنامه نگاران دارم؟ روزنامه نگاران دیگر هم کار حرفه ای خود را می کردند و حکم سنگین گرفتند. با این وجود اعتقادش این بود که هم وکلیش خیلی خوب از او دفاع کرده وهم خودش توانسته از خود خوب دفاع کند. تاکید اصلی بهمن ووکلیش در دادگاه این بوده که او یک روزنامه نگار مستقل و منتقد است و در همه دوره ها دولتمردان را نقد کرده است. او نگاهش به پدیده ها واشخاص همواره انتقادی است. او کتاب اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی را نوشته که در نقد عملکرد اقتصادی ۸ ساله آقای میرحسین موسوی در دوران نخست وزیری اش است. او مقالات متعددی در نقد دولت آقای خاتمی و آقای هاشمی دارد. طبعا مقالاتی هم در نقد عملکرد دولت آقای احمدی نژاد داشته است. برای او این دولت وآن دولت فرقی نمی کرده است. اما ظاهرا بخشی از اتهاماتش برمی گردد به انتقاداتی که از دولت آقای احمدی نژاد کرده است.


وضع روحی همسرتان و نحوه تماس شما با وی چگونه است؟

وضع روحی او خیلی خوب است. خودش را با شرایط تطبیق داده است. البته از اینکه نسبت به او این همه اجحاف شده ناراحت است اما روحیه اش خوب بود و گفت مثل خیلی از دوستان دیگرش خود را برای اینکه مدت زمانی طولانی در زندان بماند آماده کرده است. الان او در بند ۳۵۰ است و اجازه دارد روزی بین ۴ تا ۵ دقیقه تلفن بزند. هفته ای یک بار ملاقات کابینی داریم. برای ملاقات حضوری باید از دادستان درخواست کنیم که من در تمام این شش ماهی که بهمن در زندان است با اجازه دادستان تنها یک بار توانسته ام بهمن را در زندان به صورت حضوری ببینم. ملاقات کابینی از پشت شیشه است و با تلفن.


درخواست شما از مسوولین چیست؟

درخواستم این است که دادستان تازه، که تاکید و اصرار زیادی بر اعمال روند قانونی پرونده ها دارد به این ظلم و بی قانونی که دراین شش ماه گذشته بر بهمن رفته توجه کند. حتی اگر آنطور که ادعا می کنند پرونده اش گم شده، باز هم تاوانش را بهمن و خانواده اش داده اند. این مقصر دادگاه است که پرونده او را گم کرده بود. خیلی از وکلای پرونده به ما گفتند که اساسا این پرونده گم نشده واین نمایشی برای آزاد نکردن او بوده است.


اخذ آخرین دفاع از عیسی سحرخیز

0 نظرات



تا آزادی روزنامه نگاران زندانی - امروز جلسه اخذ اخرين دفاع از عيسي سحرخيز در خصوص اتهامات توهين به رهبري، تبليغ عليه نظام ونيز تباني و تجمع به قصد برهم زدن امنيت كشور در شعبه سوم بازپرسي دادسراي انقلاب تهران برگزار شد.

گفتني است سحرخيز حدود 6 ماه است كه در بازداشت به سر مي برد درحاليكه مدتهاست هيچ گونه بازجويي از ايشان وجود ندارد . همچنين دنده سمت چپ وي در اثر ضرب و شتم در حين دستگيري دچار آسيب شده و براي درمان بهتر است كه به خارج از زندان منتقل شود.



دادگاه بهمن احمدی امویی برگزار شد

0 نظرات
تا آزادی روزنامه نگاران زندانی - دادگاه بهمن احمدی امویی، امروز، شنبه 21 آذر ماه 1388 در شعبه بيست وشش دادگاه انقلاب برگزار شد.

علیرغم امضای قرار وثیقه از سوی بهمن احمدی امویی، و آمادگی خانواده وی جهت تامین وثیقه ، امروز قاضی پرونده با آزادي وی با قرار وثیقه موافقت نکرد و بدین ترتیب وی باید تا زمان صدور حکم در زندان بماند.

درحالیکه ژیلا بنی یعقوب، همسر این روزنامه نگار را به دادگاه راه ندادند، وی روحیه بهمن را خوب توصیف میکند و در این رابطه می گوید:« من را به داخل دادگاه راه ندادند اما توانستم پشت در دادگاه با او صحبتي داشته باشم و بگويم بسیاری از دوستانش به فكرش هستند. روحيه بهمن خيلي خوب بود.»

بنی یعقوب می افزاید:«در اوين ساندويج نيست .من هم براي بهمن يك ساندويج خريدم وخوشبختانه اجازه پيدا كرد كه وقتي منتظر انتقال دوباره به زندان بود، ساندويچ را بخورد و اين روزها ما به این چيزهاي كوچك دلمان را خوش میكنيم.»

بهمن احمدی‌امویی، روزنامه‌نگار و تحلیلگر اقتصادی که در شامگاه 30 خردادماه در منزلش بازداشت شده بود، در بند 350 به سر می برد و این در حالی است که بدلیل اعتراض وی نسبت به وضعیت نامناسب این بند ، چندی پیش برای بار دوم به سلول انفرادی منتقل شد.


حکم بازداشت برای آرش بهمنی

0 نظرات
کلمه - حکم بازداشت آرش بهمنی، روزنامه‌نگار و رییس شورای مرکزی شعبه گیلان سازمان ادوار صادر شد.


به گزارش موج سبز آزادی بنا به خبرهای رسیده حکم بازداشت این روزنامه نگار، پیش از برگزاری مراسم ۱۶ آذر، صادر شده اما ماموران امنیتی هنوز موفق به دستگیری وی نشده اند.

گفتنی است پیش از این براساس شکایت اداره کل اطلاعات استان گیلان دو پرونده قضایی در دادگاه های انقلاب و عمومی استان گیلان برای آرش بهمنی تشکیل شد که براساس حکم دادگاه عمومی وی به ۱۶ ماه حبس تعزیری محکوم شد، اما حکم دادگاه انقلاب که به دلیل توهین به رهبری برگزار شده بود، هنوز صادر نشده است.



0 نظرات
انکار عشق را چنين که به سرسختی پا سفت کرده‌ای
دُشنه‌ای مگر به آستين اندر نهان کرده باشی
که عاشق اعتراف را آنچنان به فرياد آمد
که وجودش همه بانگی شد

«پيام جهانگيری» دستگير شد! آنهم در شب تولدش؛ چهاردهم آذرماه!


پيامی که ما می‌شناسيم به گواهی فعاليت دو ساله‌اش در روزنامک، مردی نه از تبار سياست، بلکه فرزانه‌ای از تبار فرهنگ است. او همواره ترجيح می‌داد تا از دريچه فرهنگ به پيرامونش بنگرد؛ از اين روست که دستگيری او، آنهم بی‌هيچ ادله‌ای، همه‌ی ما را به شگفتی انداخته است. شگفتی از آن روی که اگر زندان جای ميهن‌دوستانی چون پيام است که اهل زد و بندهای سياسی‌ نه‌اند و جز مهر ايران در دل ندارند، پس چگونه می‌توان به فردای ايران و فرزندان آن اميد بست؟

نويسندگان روزنامک ضمن محکوم کردن دستگيری پيام جهانگيری، خواهان آزادی فوری ايشان هستند و تاکيد دارند که چنين رفتارهای خودسرانه‌ای آنهم با اهالی فرهنگ، نمی‌تواند پيامدهای خوشايندی برای ايران و ايرانيان داشته باشد.

نويسندگان
 


نامه سرگشاده مادر مسعود باستانی به رییس قوه قضاییه

0 نظرات
تا آزادی روزنامه نگاران زندانی - مادر مسعود باستانی روزنامه نگاری که از تیرماه گذشته در زندان به سر می برد در نامه ای سرگشاده به رییس قوه قضاییه از رعایت نشدن آیین دادرسی عادلانه در جریان رسیدگی به پرونده فرزندش شکایت کرد. او همچنین از آیت الله لاریجانی خواست با توجه به ارجاع پرونده باستانی به دادگاه تجدی نظر امکان آزادی با وثیقه این روزنامه نگار را فراهم کند. مسعود باستانی در دادگاه بدوی به 6 سال زندان محکوم شده است. به گزارش هم‌میهن متن این نامه به شرح زیر است:





ریاست محترم قوه قضاییه

با سلام واحترام

من مادر مسعودم، مسعود باستانی روزنامه نگاری که 5 ماه است در زندان به سر می برد، باور کنید در این 5 ماه هر لحظه و هر ساعت اتهاماتی که دستگاه امنیتی و قضایی به او نسبت داده اند را بارها در ذهنم مرور کرده ام، اما جز موج تردیدهای بیشتر به چیزی نرسیدم.

جناب رییس!

برای من که روز به روز شکل گرفتن و بزرگ شدن فرزندم را با سرمایه جان خود پیش چشمم دیده ام و دیدم که فرزندم جز کتاب و خبر و نظر سر به سودای دیگر ندارد، اکنون باور اتهامات وارده برایم دردناک است. راحت تر بگویم هولناک است. مسعودم بی عدالتی را برنمی تافت. از این که کودک کار در خیابان به مدرسه نمی رفت و مجبور بود در خیابان کار کند، بر آشفته می شد، روح و روانش به هم می ریخت. بی عدالتی را در جامعه به هیچ شکل بر نمی تافت و هر کاری برای بهبود وضعیت جامعه انجام می داد. برای کارگران بیکار شده شرکت واحد چنان تلاشی می کرد که گویی دردی از پیکر زندگی خودش را به درمان نشسته است.

جناب آقای دادگستر!

روحیه مسعود من چنان لطیف بود که از رنج مادران پشت در دادگاه مانده، چه زندانیان سیاسی چه سایر زندانیان ، بی تاب می شد و رنج بسیار می کشید. من در عجبم که چنین فرزند وطنی که درد عدالت داشت و بی عدالتی روح او را به تب و تاب می انداخت چگونه باید در بند باشد و دادخواهی او را کسی نشنود.

حضرت آیت الله!

حتما می دانید فرزندم محکوم به 6 سال در زندان ماندن است این یعنی که من 6 سال فرزندم را نبینم، یعنی که 6 سال مسعود از پشت کابین شیشه ای برای من و همسرش سخن بگوید. نمی دانم در این 6 سال صدایش لرزان تر و پر بغض تر می شود یا مردانه تر و پر طنین تر. نمی دانم این فرزندی را که شما از من 6 سال دریغ می کنید پایان این سال ها دوباره همان مسعود لطیف و روان خواهد بود یا نه؟

من فرزندم را این گونه می دیدم و می بینم که فانوس به دست به دنبال روزهای خوشبختی برای کشور و میهنش بود. روزهایی که همه امروز از آن دم می زنند که یا در آنیم یا به آن می رسیم. به زودی. اما مسعود در تمام دوران زندگی اش بی قرار رسیدن به روزهای خوشبختی برای کشورمان بود.

سخن به درازا نگویم جناب دادگستر که هر مادری فرزندش را پشت میله های زندان ببیند دلش به درد می آید. حال این که مسعود من که جرمش فقط وفقط نوشتن بود، برای من دردآورتر است و درد بیشتر و مضاعف آن است، این پسر که سودای پست و مقام و صندلی نداشت، امروز متهم به تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش است.

جناب قاضی القضات!

به عنوان یک مادر دردکشیده و چشم به راه از شما استدعا دارم به دور از هیاهوهای سیاسی و رسانه ای، یک بار دیگر پرونده مسعود را بخوانید. به عنوان یک مسوول قضایی آنچه بر این فرزند میهن در این 5 ماه گذشته را مرور کنید. او در این انتخابات 85 درصدی که مایه افتخار نظام جمهوری اسلامی است بسیار تلاش کرد که مردم را به پای صندوق های رای بکشاند آیا فقط جرمش این است که برای نخست وزیر امام کار می کرد؟

مستحضرید که در دادگاه بدوی که پسر من درآن محکوم شد حتی وکیلش اجازه حضور در دادگاه نیافت، دفاع بماند!! این که آیین دادرسی مدنی در خصوص فرزند من رعایت نشد و بعد از دو ماه و نیم انفرادی بدون دیدار با خانواده و بدون هیچ ارتباط با بیرون برای اعتراف پشت دوربین تلویزیون آورده شد، باز بماند. اما در این روزها که نسیم آزادی زندانیان اندکی وزیدن گرفته، به عنوان یک مادر که 30 سال درشهرها و روستاهای این سرزمین برای نظام و کشورم پای تخته های سیاه گچ خورده ام تا فرزندان برومندی برای امروز ایران تربیت شود، خواستار آنم که فرزندم را به من برگردانید و قرار بازداشتش را فعلا به وثیقه تبدیل کنید.

جناب آقای لاریجانی بدانید که این صدای معلم درد کشیده ای است که این روزها با حقوق بازنشستگی زندگی می گذرانم ولی در ایامی که قرار بود زمان فراغت و استراحت من باشد باید صدای لرزان پاره تنم را از تلویزیون بشنوم.

مسعود و صدایش را به من برگردانید.



معصومه ملول
مادر روزنامه نگار زندانی، مسعود باستانی