تا آزادی روزنامه نگاران زندانی - کرامت انسانی من زیر پا گذاشته شد; دیگران را دریابید...
نمی دانم چگونه باید این نامه را آغاز کنم .آشنایی من وشما به دوم ماه رمضان برمی گردد وپیش از آن همواره در راهروهای 240 که درانتظارمی نشستم تا راننده مرا به 209 بازگرداند همیشه صدایی در گوش من نجوا می کرد : دخترم به خودت کمک کن .یک ثانیه بیشتر اینجا ماندن برای کسی چون تو زیاد است . بگذار هنگامه شهیدی جدیدی از تو متولد شود.با جمله آخرشما نامأنوس بودم .بارها وبارها با خودم می اندیشیدم که چگونه باید هنگامه شهیدی جدیدی متولد شود؟ تا اینکه سمیه توحید لوکه 48 ساعت آخر حضورش در 209 مصادف با خروج من از پنجاه روز انفرادی بود وتنها با او هم اتاق بودم،در مورد شما اعتمادی را دردل من ایجاد کرد وبعد از آن همه بی اعتمادی به همه چیز وهمه کس برای اولین با به کسی اعتماد کردم .
سمیه به من گفته بود"به دکتر اعتماد کن اوبرای کمک به ما اینجاست وتا کنون پرونده های زیادی را حل وفصل کرده است "وگفت که شما در حل مشکل پرونده اوکه کمی لاینحل بنظر می رسید به اوکمک زیادی کردید. در همان زمان درتماس هایی که با خانواده ام داشتم از ایشان می شنیدم که بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی پس از انتخابات وحتی تمامی اعضای خانواده من برای شما دعا می کنند .اما آقای دکتر 240! چگونه شد که پس از دوماه واندی برگزاری جلسات وبرخی کمکهایی که من هم نمی توانم آن را نادیده بگیرم،به یکباره تمامی قول وقرارهائیکه با من وخانواده ام گذاشته بودید به فراموشی سپرده شد؟
آخرین بار یادم هست که یکشنبه 26 مهرماه آخرین ملاقات ما در 240 صورت گرفت طبق معمول همیشه که آرام ومهربان به نظر می رسیدید نبودید .
اول از همه خبرهای مربوط به جشن تولد من که پشت دیوارهای اوین برگزار شده بود ونامه ای که به مناسبت تولد مادرم درسایت کانون زنان منتشر شده بود را جلوی من گذاشتید وبعد از آن خبرمربوط به تغییر مقررات استفاده از سرویس بهداشتی در بند نسوان اوین را که به خاطر تغییر آن مجازات ها وبد رفتاریهای فراوانی ازنگهبانان زن 209 اوین متحمل شده بودم را به من نشان دادید. مقابل فریبا پژوه نیز خبری از رفتارهای نا مناسب نگهبانان زندان که با من نیز کم نبود گذاشتید. بسیار عصبانی بودید وبه من می گفتید که شما مسئولیت خبرهایی را پذیرفته اید که از انتشار آن بی خبر بوده واصلا ًاطلاع نداشته اید ونسبت به کذب بودن برخی اخبار واکنش نشان دادید. آقای دکتر 240! نمی دانم بالا خره پس از این همه مدت مسابقه ای که برای یافتن نام واقعی شما در سایت ها به راه افتاده بود به نتیجه ای رسید؟
ببخشید که شما را آقای دکتر 240 خطاب می کنم اما من همیشه یک هویت داشتم و خودم را همه جا با هویت واقعی خودم ، هنگامه شهیدی " روزنامه نگار و فعال حقوق بشر " معرفی کرده ام اما هر بار که از شما خواستم بدانم که شما را به چه نامی خطاب کنم شما گفتید : "من استاد دانشگاهم و معلمی بیش نیستم" وهمیشه که لطف داشتید و برای من چای و آب می آوردید با شوخی و البته شاید هم به طعنه می گفتید : " ببینید کجا هستید ؟ برو بیرون کلاس بگذار که یک استاد دانشگاه برای من چای و آب می آورد." به این کار افتخار می کردید البته این رفتار شما نشان از نوعی تواضع و فروتنی داشت و من را حسابی شرمنده می کرد.اما از آخرین ملاقاتمان خاطره خوبی در ذهن من باقی نمانده است.
شما به من و فریبا پژوه قول داده بودید که به خاطر انتشار این اخبار مشمول هیچ مجازاتی نخواهیم شد و برای سه شنبه همان هفته یعنی دو روز پس از آخرین دیدارمان قول دادید که با خانواده هایمان دیدار خواهیم داشت. اما این انتظار تا دوشنبه چهارم آبان ادامه داشت و با فریبا دائماً از هم می پرسیدیم:آقای دکتر کجاست؟ چرا خبری از او نیست؟پس چرا هیچ ملاقاتی انجام نشده؟حتی حق تماس تلفنی با خانواده هم از ما سلب شد.
پنجشنبه همان هفته پس از بارها اعتراض و نامه نگاری با ریاست بازداشتگاه 209 اوین که پس از ملاقات حضوری با دادستان محترم آقای جعفری وعده آزادی داده شده بود و تا آن زمان محقق نشده بود،درخواست ملاقات با شما،آقای اصفهانی و کار آموز ایشان که بازجوی اصلی من بودند را برای تعیین تکلیف به ریاست بازداشتگاه 209 ارائه دادم تا اینکه بالاخره آقای " کارآموز " مرا به 240 فرا خواند که البته ایشان هم گمنام هستند و هر بار که نام ایشان را پرسیدم گفتند: هر چه دلت خواست مرا صدا بزن " کلم " ، " هویج " ...پس از احضار آقای " کار آموز " و پس از معطلی در سلولهای تنگ ، سرد و سیمانی 240 که اصولاً نشستن طولانی مدت متهم روی صندلی در حالت انتظار از عادات و شیوه ایشان است ، با لحنی طلبکارانه از من پرسید: چه شده است؟باز هم که داری شلوغ کاری می کنی .
فکر می کردم این مدت برای تنبیه شما کافی باشد، اما غیر از این به نظر می رسد.جریان این نامه های مکرر به دادستان تهران و رئیس زندان چیست ؟ باز هم که می بینم پای همه نامه ها امضای "روزنامه نگار و فعال حقوق بشر " را تکرار می کنی. و من به ایشان پاسخ دادم که من هویت خودم را عنوان می کنم. آیا اینها جرم است؟ شما باهمین هویت اتهاماتی را به من نسبت داده اید که من به همین دلایل اینجا هستم . آیا واقعاً اگر پای امضای من " فعال حقوق بشر " درج شده باشد اینقدر برای شما نگران کننده است؟ با حالتی تهدید آمیز به من گفت : نه هر کاری دوست داری انجام بده. فقط خواستم یاد آوری کرده باشم که اکنون در کجا هستی و امروز به این نیت آمده بودم که از اول تو را باز جویی کنم و برگه هایش را به من نشان داد تا شاید دلهره ای در من ایجاد شود. با حالتی پرسشگر نگاهش کردم و با عصبانیت گفتم: " ده روز است که هیچ کس سراغی از من و فریبا نمی گیرد حتی برای بازجویی هم فریبا را احضارنمی کنند.این بلاتکلیفی وعدم تعیین وضعیت بزرگترین شکنجه روحی است.
آقای "کارآموز"گفت :درمورد خانم پژوه که به کارشناس ایشان (بازجو )مرتبط است ،اما درمورد شما هم به سلول برگردید ببینیم تا هفته دیگر چه می شود وبدون اینکه به من اجازه تماس باخانواده را بدهند مرا به اتاق 14بنده یک نسوان بازگرداندند. چند روز گذشت ...
تا اینکه دوشنبه 4آبانماه با خدعه آزادی مرا جلوی درب خروجی اوین آوردند وبعد به داخل اتاق دیگری راهنمایی کردند که داخل آن نشستیم. به خیال خام خودم منتظر خانواده ام بودند که مرا تحویل بگیرند ولی درکمال نا باوری دیدم مرا با وسایل خودم به یک مأمور زن با چادر مشکی ومانتو قرمز تحویل دادند و وقتی پرسیدم که مرا کجا می برید درپاسخ گفتند که شما از اطلاعات به سازمان زندانها تحویل شده اید.
به اندرزگاه 4 می رویم که درست روبروی بهداری اوین است .به خانم مأمورگفتم که ازروز قبل از آن دراعتصاب غذا هستم (یکشنبه سوم آبانماه )اوبا حالتی دلسوزانه گفت:عزیزم !چرابه خودت سخت می گیری؟جایی که ترا می برم ازجای قبلی خیلی بهتر است.مطمئن باش! بعد از باز شدن درب اندرزگاه شهلاجاهد مرا بازرسی بدنی کرد ووسایلم را تحویل گرفت . وقتی فهمید من چه کسی هستم به من گفت :ترا به یکی از بهترین اتاقهایمان می فرستم ومرا به بند 2 بالا اتاق یک فرستاد .به محض ورودم مهسا نادری وعاطفه نبوی دور من جمع شدند .آنها هم اتاقی های من بعد از سمیه توحید لو در 209 بودند که درشب خروج فریبا از انفرادی به اینجا منتقل شده بودند ومن و فریبا درهمان اتاق 14 ماندیم .شبنم مدد زاده خودش را معرفی کرد و من اورا بوسیدم وتولدش را به او تبریک گفتم.
مرضیه ومریم دختران مسیحی که نامشان جهانی شده است هم در این اتاق بودند.دوستان که می دانستند در 209 امکان تماس با هیچ جا وجود نداشت بلافاصله کارتهای تلفنشان را که اکنون می دانم چقدر برایشان ارزشمند بوده و می توانستند با آن تایمها با خانواده هایشان صحبت کنند را در اختیار من گذاشتند. اولین تماس من با مادرم بود.
مادرم گفت: شما تا صبح روز دوشنبه با ایشان در تماس بوده اید و قول ملاقات حضوری در روز سه شنبه را داده بودید ، اما این ارتباط شما غیبت طولانی شما را برای من توجیه نمی کرد. به مادرم گفتم آقای دکتر دیگر با شما تماس نخواهد گرفت و همان هم شد و شما هنوز که هنوز است قراراست با مادر من تماس بگیرید،هنوز که هنوز است قرار است مشکل من حل شود وهنوز که هنوز است قرار است مسائل در غالب " گفتمان " حل شود.
مسئولین حفاظت اطلاعات سازمان زندانها هم در بازدیدی که از اتاق ما داشتند از این واژه استفاده کردند و گفتند : " به قول آقای خاتمی با گفتمان می شود مسائل را حل کرد " و به من تذکر دادند که اعتصاب غذا و دارو در زندان جرم محسوب می شود و در صورت ادامه آن کمیته انضباطی زندان با من بر خورد خواهند کرد. من به یکی از آنان گفتم بسیار خوشحالم که تأثیر آقای خاتمی و صحبتهای او هنوز در اذهان باقی مانده است و پاک نشده است و خوشحالم که از زبان شما گفتمان آقای خاتمی را میشنوم که البته جای تعجب دارد.آقای دکتر 240!من هنوز در اعتصاب غذا و دارو هستم.امروز روز ششم اعتصاب غذای من است.احساس می کنم انرژی ندارم ، اما هنوز می توانم قلم را لای انگشتانم بگیرم و بنویسم.
دستهایم سرد است اما نه به سردی دیوارهای سرد و سیمانی 209 و 240 اوین.تا لحظه ای که توانم را زا دست نداده ام می نویسم ، می نویسم و می نویسم .همانطور که گفته ام یا خودم به زودی اززندان آزاد می شوم یا جنازه ام را از اینجا خارج می کنند. درهر صورت آقای دکتر 240 من هنوز جای سؤال برایم باقیست وبا خودم روزی چند بار می اندیشم که پایان این فیلم غم انگیزچه خواهد بود .به هر صورت پایان هرچه باشد من همه افراد مسئول درپرونده ام را به خداوند واگذار کرده ام اگر ایمان وباوری باشد کمی اندیشه لازم است .
آقای دکتر 240!
کرامت انسانی را که شما به من آموختید !و چه آموختنی !شاید قصد داشته اید با فرستادن من درمیان بزهکارانی که شامل قاتلین و زندانی های عادی می شود مرا تحقیر کنند اما ازآنجا که خداوند همیشه با ماست این فرصت برای من به عنوان یک فعال حقوق بشر فرصت استثنایی بود .من یک دوره چهارماه واندی کارگاه آموزشی "حقوق بشر اسلامی "را دراوین گذرانده ام که اگر هر جای دنیا می خواستم این دوره را بگذرانم با پرداخت بالاترین هزینه دربهترین دانشگاه های جهان هم نمی توانستم چنین تجربیاتی را کسب کنم وهرگز برای من چنین فرصتی مهیا نمی شد. "آقای دکتر 240 "!کرامت انسانی من که زیر پا گذاشته شد ، کرامت انسانی دیگران را در یابید...
هنگامه شهیدی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر زندان اوین اندرزگاه 4 بند 2 بالا اتاق 1
هشت آبان ماه 88

روزنامه نگار روزنامه های اصلاح طلب ایران و تحلیل گر مسائل اقتصادی ، در شامگاه 30 خردادماه بهمراه همسرش بازداشت شد.دادگاه احمدی امویی،21 آذر ماه برگزار شد. علیرغم امضای قرار وثیقه از سوی وی و آمادگی خانواده اش جهت تامین وثیقه ، قاضی پرونده با آزادي این روزنامه نگار دربند با قرار وثیقه موافقت نکرد.بهمن احمدی امویی همچنین نویسنده کتابهای "اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی "و" مردان جمهوری اسلامی چگونه تکنوکرات شدند" نیز میباشد.احمدی امویی در دادگاه بدوی به هفت سال و چهار ماه حبس تعزيري و سی و چهار ضربه شلاق محکوم شد. بهمن احمدی امویی در تاریخ 16 اسفند ماه از سوی دادگاه تجدید نظر شعبه 54 به پنج سال حبس تعزیری محکوم شد.
سردبیر نشریه نوای وقت کرمانشاه که در تاریخ 14 بهمن ماه توسط شعبه نهم دادگاه انقلاب احضار و با حکم قاضی نجار به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی و فحاشی از طریق وبلاگ قصر نیوز بازداشت شد .
روزنامه نگار و عضو سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، که در تاریخ 8 اسفندماه با مراجعه ماموران اداره کل اطلاعات استان گیلان به منزلش بازداشت شد
ساسان آقایی، روزنامهنگار و فعال سیاسی درپی نامهی 293 نفر از روزنامهنگاران به علما و مراجع تقلید در روز اول آذرماه بازداشت شد
مسعود باستانی روزنامه نگار و فعال سیاسی صبح روز 4 تیرماه درحالیکه برای پیگیری امور همسرش مهسا امرآبادی که در بازداشت بسر می برد به دادگاه انقلاب تهران مراجعه كرده بود، با حكم قضایی بازداشت شد. مسعود باستانی پس ازسه ماه ونیم که در بازداشت به سر می برد در دادگاه بدوی به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به 6 سال حبس تعزیری محکوم شد.این روزنامه نگار در تاریخ 6 بهمن به زندان مخوف رجایی شهر منتقل شد.
نویسنده ،روزنامه نگار و ناشر سردبیر روزنامه کلمه سبز که در تاریخ 7 دی ماه بازداشت شد. بهشتی شیرازی مشاور ارشد میرحسین موسوی است که در دوران نخست وزیری وی نیز عهده دار مدیریت روابط عمومی نیز بوده است
وب نگار و فعال دانشجویی که در تاریخ 24 بهمن 1387 بازداشت و پس از 300 روز به زندان قزلحصار منتقل شد. وی از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب به 6 سال حبس تعزیری محکوم شد
عضو کانون نویسندگان ایران، نویسنده، روزنامه نگار و فعال
عرصه ی کارگری که در تاریخ ۱۲ بهمن ۱٣٨٨ از سوی طرف دفتر پیگیری اطلاعات واقع در خیابان صبا تهران احضار و سپس بازداشت شد
سردبیر هفته نامه آسو به زبان کردی که بیش از سه سال است در زندان بسر میبرد در مریوان بازداشت، و هفت ماه بعد از سوی دادگاه انقلاب اسلامی به اعدام محکوم شد. دادگاه تجدید
نظر حکم محکومیت وی را لغو و دستور محاکمه مجدد صادر کرد، اما دادگاه تجدید حکم دادگاه بدوی را ابرام و او بار دیگر به اعدام محکوم شد
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و رئیس شاخه خراسان این حزب که در تاریخ دهم دی ماه بازداشت شد. وی پیش از این نیز در سال 76 به عنوان سردبیر روزنامه توس بازداشت و روانه زندان شده بود
محمد داوري ،سردبير سحام نيوز( سايت رسمي حزب اعتماد ملي ) در روز 17 شهريور بازداشت شد. محمد داوری در روز اول آذر ماه به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام،اجتماع و تباني به قصد برهم زدن امنيت كشور و اخلال در نظم عمومي محاکمه شد.
محمد داوري فردي بوده كه به خواسته مهدي كروبي و پس ازهماهنگي با هر فرد ، از افراد مدعي تجاوز جنسي اقدام به فيلمبرداري جهت ارايه آن به مسوولان مي نمود.برای این فعال صنفی - مدنی وثیقه 200 میلیون تومانی صادر شد که او قادر به پرداخت این مبلغ نبود و همچنان پس از گذشت 5 ماه در بازداشت به سر می برد.
وب نگار که پس از گذشت حدود دوماه از بازداشت وی خانواده وی اعلام کردند که بیش از یک ماه است که از محل وی خبری ندارند.در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۷ علیرضا جمشیدی، سخنگوی قوه قضائیه ایران بازداشت وی را تأیید کرد
نویسنده و منتقد ادبی، که در تاریخ 6 دی ماه بازداشت شده است
رضا رفیعی فروشانی، روزنامه نگارآزاد، در روز 5 تیرماه بازداشت شد. رضا رفیعی فروشانی متهم به جاسوسی و دریافت ۴ هزار درهم، به ۷ سال تعزیری و ۵ سال تعلیقی محکوم شد
روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی و عضو شورای مرکزی جبهه متحد کرد که در تاریخ 10 دی ماه در مراسم دومین سالگرد درگذشت ابراهیم لطف اللهی (دانشجوی دانشگاه پیام نور سنندج که بدلیل نامعلومی در بازداشتگاه اداره اطلاعات درگذشت) در گورستان این شهر توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. وی با گذشت 20 روز از بازداشت ، هنوز در وضعیت نامعلومی بسر میبرد و فقط امکان برقرای یک بار تماس تلفنی با خانواده خودرا داشته است. تا این لحظه اتهام وی نامشخص است
احمد زیدآبادی روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی اصلاح طلب و دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی در 23 خرداد ماه 1388 بازداشت شد. احمد زیدآبادی در تاریخ دوم آذر ماه به پنج سال زندان در تبعید در گناباد محکوم شد.این حکم در تاریخ 11 دیماه از سوی دادگاه تجدیدنظر تایید شد.عليرغم صدور قرار وثيقه براي دکتر احمد زيدآبادي و توديع آن از سوي خانواده، دبير کل سازمان ادوار تحکيم کماکان در زندان اوين بسر مي برد. زیدآبادی در تاریخ 12 بهمن ماه به زندان مخوف رجایی شهر منتقل شد
عیسی سحرخیز، از چهرههای فعال سیاسی و مطبوعاتی ، مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوران اصلاحات و نیز از بنیانگذاران انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ایران در تاریخ 12 تیر ماه 1388 بازداشت شد. اتهامات وي توهين به رهبري و تبليغ عليه نظام و نشر اكاذيب از طريق مصاحبه با رسانه هاي خارجي است. پرونده مشابه ديگري براي این روزنامه نگار دربند شعبه 1059 مجتمع قضايي كاركنان دولت در جريان است .
روزنامه نگار و فعال حقوق زنان که در یازدهمین جشنواره مطبوعات تهران، رتبه اول روزنامهنگاری را به خاطر پوشش خبری از افغانستان و عراق کسب کردهاست در تاریخ ۹ تیرماه به اتهام شرکت در اجتماعات غیر قانونی، تبانی به قصد بر هم زدن امنیت ،تبلیغ علیه نظام، اخلال در نظم عمومی و اهانت به ریاست جمهوری بازداشت شد.وی در ۳ آبان دست به اعتصاب غذا و دارو زد. شهیدی در تاریخ ۱۰ آبان با سپردن وثیقه ۹۰ میلیون تومانی آزاد شد.وی که به شش سال و سه ماه و یک روز حبس تعزیری محکوم شده بود مجددا درپی احضار در تاریخ 6 اسفندماه دقیقا یک روز بعد از تایید حکم اش بازداشت و روانه زندان شد
کیوان صمیمی از فعالان ملی و مذهبی و مدیرمسوول نشریه توقیف شده «نامه» و عضو شورای مرکزی «انجمن دفاع از آزادی مطبوعات» ، در 26 خرداد ماه 1388 بازداشت شد. دادگاه کیوان صمیمی در روز دوم آذرماه در شعبه ۱۶ دادگاه انقلاب اسلامی تشکیل شد و اتهام " تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت کشور از طریق تجمع و تبانی" علیه ایشان مطرح شد. وی در پی موافقت قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب پس از گذشت نزدیک به 6 ماه به طور موقت و به خاطر حضور در مراسم عروسی دخترش از زندان آزاد شد. برای مرخصی 10 روزه کیوان صمیمی، قرار وثیقه 100 میلیون تومانی صادر شد.
صمیمی در تاریخ 13 بهمن ماه به اتهامات اصلی تبلیغ علیه نظام، و اجتماع و تبانی برای برهم زدن امنیت ملی به شش سال حبس به علاوه محرومیت مادام العمر از فعالیتهای سیاسی محکوم شد.
روزنامه نگار و فعال اجتماعی قزوین که در تاریخ 20 بهمن ماه در پارک ملت این شهر بازداشت شد. وی مقالات و یادداشتهای زیادی در مورد حقوق بشر، زنان و کودکان در سایتها و روزنامه ها منتشر نموده است
وب نگار و از فعالان حقوق بشر و سخنگوی سازمان حقوق بشر کردستان،همچنین عضو کمپین یک میليون امضا، انجمن منحل شده ژیار و سازمان ادوار تحکیم وحدت که در تاریخ 14 بهمن ماه در منزلش در کرمانشاه بازداشت شد
رئیس سازمان حقوق بشر کردستان و سردبیر نشریه پیام مردم که در تاریخ 10 تیرماه 1386 بازداشت شد و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از سوی دادگاه انقلاب به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شد.

فعال حقوق بشر ، وبلاگ نویس ، روزنامه نگار، دبیر کنونی کمیته گزارشگران حقوق بشر، از برنامه سازان بخش حقوق بشر رادیو زمانه، عضو کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت و از دانشجویان اخراجی دانشکده مهندسی هوافضا دانشگاه صنعتی شریف که در تاریخ 29 آذرماه بازداشت شد
شاعر، ترانهسرا و خبرنگار نشریه چلچراغ که در تاریخ 13 بهمن ماه بازداشت شد
روحانی وب نگار ، عضو تحريريه و سرپرست روزنامههاي توقيف شده خرداد و فتح و عضو شوراي سردبيري هفته نامه توقيف شده آوا و سايت تعطيل شده نقشينه که اتهام نشر اكاذيب و فعاليت عليه نظام و افشاي اسرار نظام، از سوی دادگاه ويژه روحانيت شهر قم، به تحمل سه سال و ده ماه زندان، محكوم شده است. وی از جانبازان شیمیایی در دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق است.
روزنامهنگار و وبلاگنويسی که از ۴ مهرماه در منزل بازداشت شده است و پس از حدودا چهار ماه بازداشت به هشت سال و نيم زندان از سوی شعبهی ۲۶ دادگاه انقلاب محکوم شد.همچنین به دستور قاضی از ملاقات با فرزند دو سالهاش محروم میباشد.
٢٧ خرداد سعید لیلاز روزنامه نگار اقتصادی و عضو هئیت سردبیری تحریره روزنامه سرمایه ، 27 خردادماه 1388 در منزلش دستگیر شد. شعبه 26 دادگاه انقلاب، سعید لیلاز را به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام، نگهداری اسناد طبقه بندی شده و ارتباط با بیگانگان به 9 سال حبس تعزیری محکوم کرد. حکم صادره برای این روزنامه نگار، سنگین ترین حکم صادر شده برای زندانیان مطبوعاتی اخیر بوده است. لیلاز در دادگاه تجدیدنظر به سه سال حبس محکوم شد.
روزنامه نگار، وب نگار و فعال اجتماعی که در پی فشارهای متعدد تلفنی در تاریخ 20 بهمن ماه در قزوین بازداشت شد.
او فعالیت های مطبوعاتی خود را با نشریات محلی قزوین آغاز کرد و مقالات او در هفته نامه ی حدیث قزوین منتشر می شد. وی همزمان با روزنامه های سراسری همچون شرق نیز همکاری داشت. مافی سال گذشته به عنوان دبیر سیاسی روزنامه فرهنگ آشتی رهسپار تهران شد و پس از چند ماه فعالیت در این روزنامه، به همراه تیم خود در تاریخ 29 آذر 87 از این روزنامه خداحافظی کرد و به قزوین بازگشت. مقالات او همچنین در روزنامه های اعتماد، اعتماد ملی، کارگزاران نیز منتشر می شد.
جواد ماهزاده داستان نویس و روزنامه نگار صبح 29 مهرماه بازداشت شد. جواد ماهزاده نویسنده رمان « لبخندت را از من نگیر» یک هفته پیش از بازداشت نیز نوشتاری به مناسبت 66 سالگی محمد خاتمی منتشر نمود.وی به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد.
وب نگار، نویسنده و فعال فرهنگی کرد که در تاریخ 20 اسفندماه در منزلش در کرج بازداشت شد
فعال حقوق بشر و روزنامهنگار اصلاحطلب ۲۵ شهریورماه توسط نیروهای امنیتی در منزلش بازداشت شد.
بازجویان از مهدی محمودیان خواستهاند تعهد بدهد برای چهار سال از تهران خارج شود و روزنامهنگاری را برای همیشه کنار بگذارد تا از زندان رهایی یابد.درتاریخ 21 دی ماه منابع خبری از ضرب و شتم شدید وی توسط ماموران زندان خبر دادند.
روزنامه نگار و دبیر انجمن صنفی روزنامهنگاران که در تاریخ 8 دی ماه بازداشت شد
عضو شوراي سياستگذاري و مسوول روابط عمومي سازمان دانش آموختگان ايران(ادوار تحکيم وحدت) که در تاریخ 20 بهمن ماه بازداشت شد.
علي مليحي روزنامه نگار و فعال حقوق بشر نيز مي باشد که با روزنامه هاي شرق،اعتماد ملي، اعتماد و هفته نامه هاي شهروند امروز و ايراندخت همکاري داشت
خبرنگار پارلمانی روزنامه اعتماد ملی، فرهیختگان که در تاریخ 17 بهمن ماه در منزلش بازداشت شد
فعال حقوق بشر، سخنگوی فعلی کمیته گزارشگران حقوق بشر ، فعال حقوق کودکان کار، عضو کمپین یک میلیون امضا، روزنامهنگار، وبلاگ نویس، و از دانشجویان محروم از تحصیل میباشد که در جریان نا آرامیهای پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ، روز یک شنبه، ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۸، توسط نیروهای اطلاعاتی در محل کار خود بازداشت شد و در اول مهرماه با تودیع قرار وثیقه 200 میلیون تومانی از زندان آزد شد. وی مجددا در تاریخ 29 آذرماه در حالیکه عازم قم برای شرکت در مراسم خاکسپاری آیت الله منتظری بود بازداشت شد
وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر که در تاریخ 11 اسفند ماه از سوی ماموران امنیتی در قزوین بازداشت و به تهران منتقل شده است
حسین نورانی نژاد رئیس کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی در روز 6 شهریور 1388 بازداشت شد. تا كنون اطلاع دقيقي از پرونده اتهامي حسین نورانی نژاد به خانواده و وكيل اش داده نشده و تنها پس از 60 روز دادستان تهران اتهام وي را مربوط به سايت خبري «نوروز» كه سايت غير رسمي حزب مشاركت است ، عنوان كرده است. نورانی نژاد در تاریخ 27 دی ماه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب محاکمه خواهد شد
محمد نوری زاد، روزنامه نگار ،مستند ساز و کارگردان تلویزیون که یک تماس تلفنی به دادسرا احضار شده بود به اتهام توهين به مسئولين و تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي در تاریخ 29 آذرماه بازداشت شد.او که از منتقدین دولت احمدی نژاد است اخیرا در یادداشتی که در وبلاگ شخصی خود منتشر کرده بود از صادق لاریجانی انتقاد کرده بود.
3 نظرات:
هنگامه جان خواندم و گریستم. امیدوارم وجدان این آقای دکتر بیدار شود که بعید میدانم . ما این نامه رابه همه جا میفرستیم . قوی باش و به خودت اعتماد کن
هنکامه عزیزم همش از خودم میپرسم چطور میتونم کاری کنم که کمی از درد و رنج تو کم بشه. چقدر با تو فاصله دارم! کاش بشه یه روزی فقط بتونم یه مقداری از ایمان و اراده تو داشته باشم. برات دعا میکنم و بهت غبطه میخورم. حالا میدونم فداکاری یعنی چه. خدا پشت و پناهت باشه
فکر کردم چی بنویسم!دیدم در مقابل این انسانها تاکید میکنم این انسانها.حرفی برای گفتن ندارم.به امید ازادیت.وحید
ارسال يک نظر